دکتر صادق شرفکندی؛ از خونِ برلین تا حافظهٔ جاودان کورد

فاتمە رئوفی
در آن شب تلخِ برلین، گلولهها پیکر دکتر صادق شرفکندی را نشانه رفتند؛
اما هیچ گلولهای نمیتوانست آنچه را که در جان یک ملت ریشه دوانده بود، از میان بردارد.
صادق شرفکندی رفت، اما نامش نرفت.
او از میان ما رفت، اما صدای یک نسل را با خود به خاموشی نبرد.
امروز نام او، بخشی از حافظه تاریخی کورد است؛
نام مردی که زندگیاش با سیاست، اندیشه، مبارزه و سرنوشت مردمی گره خورده بود که قرنها برای حفظ هویت و کرامت خویش ایستادهاند.
کورد، بارها داغ دیده است؛
بارها فرزندانش را از دست داده،
بارها شاهد خاموش شدن چراغی در دل تاریکی بوده است؛
اما هر بار از دل همان سوگ، خاطرهای تازه و ارادهای تازه متولد شده است.
صادق شرفکندی نیز به خاطره پیوست؛
به همان حافظهای که نه با گذر سالها محو میشود و نه با دیوارهای فراموشی فرو میریزد.
برلین شاهد یک جنایت بود؛
اما تاریخ شاهد ماندگاری یک نام شد.
قاتلان توانستند زندگی یک انسان را پایان دهند،
اما نتوانستند اندیشه را به گلوله ببندند؛
نتوانستند خاطره را بکشند؛
و نتوانستند نام صادق شرفکندی را از قلب مردمی که او را به یاد میآورند، پاک کنند.
امروز، وقتی نام او را بر زبان میآوریم،
صدای یک ملت را میشنویم؛
صدای کوههایی که در برابر باد ایستادهاند،
صدای زبانی که زنده مانده،
و صدای نسلی که تاریخ خود را فراموش نکرده است.
صادق شرفکندی،
تو رفتی، اما کورد ماند.
تو خاموش شدی، اما نامت خاموش نشد.
تو به خاک سپرده شدی، اما خاطرهات در خاک نماند.
نام تو از مرز یک انسان فراتر رفت؛
به بخشی از تاریخ تبدیل شد؛
به زخمی که هنوز درد دارد،
به خاطرهای که هنوز زنده است،
و به نامی که نسلها میتوانند آن را به یاد بسپارند.
و چه تلخ و چه باشکوه است سرنوشت مردانی که میروند،
اما نامشان میماند.
کورد فراموش نمیکند.
تاریخ فراموش نمیکند.
و نام صادق شرفکندی،
در حافظه این ملت، جاودانه خواهد ماند.









