رفتن به محتوای اصلی

زنان، امنیت انسانی و عدالت اجتماعی در ایران

الهام رحیمی۹۶ بازدید
زنان، امنیت انسانی و عدالت اجتماعی در ایران
بخش فارسی‹مقالات‹زنان، امنیت انسانی و عدالت اجتماعی در ایران

الهام رحیمی

مقدمه:

امنیت انسانی مفهومی فراتر از نبودِ جنگ و خشونت، و به‌معنای فراهم بودن شرایطی است که انسان‌ها بتوانند با کرامت، آزادی و آرامش زندگی کنند. در این میان، زنان به‌عنوان نیمی از جمعیت جامعه، نقشی حیاتی در شکل‌گیری امنیت انسانی و عدالت اجتماعی دارند. با این حال، نمی‌توان از زنانی که خود از امنیت، حقوق برابر و فرصت‌های عادلانه برخوردار نیستند، انتظار داشت که به‌تنهایی در ایجاد امنیت برای جامعه و نسل‌های آینده نقش ایفا کنند؛ در جامعه و کشوری که زن به حاشیه رانده شده و با حذفِ نقش مواجه شود، ریشه‌ی این بحران را باید در حوزه‌ی سیاست‌های کلان آن جامعه جست‌وجو کرد.

وضعیت زنان در هر جامعه‌ای، یکی از معیارهای اصلی سنجش میزان توسعه‌یافتگی، عدالت اجتماعی و احترام به کرامت انسانی است. در ایران نیز زنان در دهه‌های گذشته در زمینه‌هایی مانند آموزش و حضور اجتماعی پیشرفت‌هایی داشته‌اند، اما همچنان با چالش‌های جدی در زمینه‌ی امنیت اجتماعی، مشارکت اقتصادی و سیاسی، قوانین حمایتی و مقابله با خشونت‌های جنسیتی روبه‌رو هستند. به‌همین دلیل، پرسش اساسی همواره این است که زنان چگونه در مقابل یک جامعه‌ی مردسالار ایستادگی کنند تا به حداقل حقوق خود برسند؟ به‌عبارت روشن‌تر، زمینه‌ها و موانع دستیابی زنان به امنیت، کرامت انسانی و حقوق فردی و اجتماعی کدامند تا با تمرکز بر آن‌ها، بتوان مسیر رسیدن به نتایج حقوقی و ملموس را هموارتر نمود؟

امنیت انسانی و کرامت اجتماعی زنان در برابر خشونت

یکی از پایه‌های اصلی امنیت انسانی، حسِ ایمن بودنِ زن در زندگی روزمره است. زنان زمانی می‌توانند در جامعه حضور فعال داشته باشند که از امنیت جسمی، روانی، اجتماعی و حقوقی برخوردار باشند. خشونت علیه زنان، چه در فضای خانواده و چه در سطح جامعه، یکی از مهم‌ترین عواملی است که امنیت و کرامت انسانی آنان را به‌شدت تهدید می‌کند.

خشونت‌های جنسیتی تنها یک آسیب فردی نیست، بلکه پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای دارد که بر سلامت خانواده، تربیت نسل آینده و انسجام اجتماعی تأثیر منفی می‌گذارد. جامعه‌ای که در آن زنان احساس امنیت نکنند، نمی‌تواند به‌طور کامل از ظرفیت‌های انسانی و اجتماعی آنان بهره‌مند شود. در اینجا لازم است به شواهدی تاریخی در سرکوب زنان بپردازیم تا برخی زمینه‌ها و موانع آن مشخص‌تر شود. برای نمونه، تاریخ سلطه‌ی مذهب مسیحیت و حاکمیت کلیسا نشان داد که زنان در آن دوران در پایین‌ترین درجه‌ی انسانی قرار گرفته بودند. سیمون دوبوار در کتاب «جنس دوم» با پرداختن به سرنوشت زنان در هزاره‌ی سیاه حاکمیت کلیسا می‌گوید: «ما زن به دنیا نمی‌آییم، بلکه به زن (جنس دوم) تبدیل می‌شویم.» این برداشتِ منطقی نشان داد که که مذاهب در تمامی عرصه‌ها و دوران‌ها مردانه بوده‌اند. فرهنگ مردانه در ادیان و مذاهب، همواره زنان را به‌شدت مرعوب و از آنان «انسان‌زدایی» کرده است. به‌عبارت دقیق‌تر، در مسیحیت و اسلام، زن دارای تعریف انسانیِ مستقل به‌مفهومِ ارزشی و حقوقی نیست، بلکه گویی تنها برای خدمت و تأمین نیازهای مردانه خلق شده است. این‌گونه توصیف از زن تقریباً در همه‌ی ادیان یکسان بوده، تا اینکه خودِ زنان برای کسب حقوق، امنیت و بازپس‌گیری ارزش‌های انسانی‌شان قیام کرده‌اند.

به‌این ترتیب، ایجاد امنیت برای زنان، علاوه بر مجموعه‌ای از اقدامات فرهنگی، آموزشی و حقوقی، نیازمند تغییر در فرهنگ سنتی جامعه و نفی نگرش‌های مداخله‌گرانه در تعیین اختیارات فردی و اجتماعی آنان است. افزایش آگاهی عمومی و ایجاد حمایت‌های قانونی مؤثر می‌تواند نقش مهمی در کاهش آسیب‌ها و تقویت جایگاه زنان ایفا کند.

عدالت اجتماعی و برابری جنسیتی

عدالت اجتماعی به‌معنای فراهم کردن فرصت‌های برابر برای همه‌ی افراد جامعه است. برابری جنسیتی نیز به‌معنای نادیده گرفتن تفاوت‌های انسانی نیست، بلکه به این معناست که زنان و مردان بتوانند بدون تبعیض و محدودیت‌های ناعادلانه، از فرصت‌های مناسب برای رشد و مشارکت برخوردار باشند. یکی از مهم‌ترین تغییرات اجتماعی در ایران، افزایش سطح تحصیلات زنان است. زنان ایرانی در دهه‌های گذشته حضور پررنگی در دانشگاه‌ها و عرصه‌های علمی داشته‌اند و این موضوع نشان‌دهنده‌ی افزایش آگاهی، توانمندی و علاقه‌ی آنان به مشارکت اجتماعی است؛ با چنین پیشینه‌ای از تجربه و آگاهی، وقوع جنبش‌های اعتراضی زنان در ایران دور از انتظار نبود.

با رجوع به تاریخ، می‌توان تجربه‌ی کسب امنیت و عدالت توسط زنان در جهان را مشاهده کرد. شاید به‌جرئت بتوان گفت تا پیش از ۱۵۰ سال پیش، در سراسر اروپا مسئله‌ی زن همچنان یک معضل اجتماعی به‌حساب می‌آمد. فشارهای ناشی از تعصبات مذهبی و کلیسایی و سلبِ حقوق اولیه، به‌عاملی برای طغیان زنان تبدیل شد. جنبش‌های زنانه در آلمان و اتریش با رهبری چهره‌هایی چون «روزا لوکزامبورگ» و هم‌زمانی آن‌ها با جنبش‌های زنان در انگلستان و آمریکا در حدود ۱۲۵ سال پیش، باعث شد قوانین کشورهای غربی به‌نفع احیای حقوق زنان تغییر یابد. به‌عبارتی، این خودِ زنان بودند که انحصار فرهنگ مردانه را در هم شکستند. در ایران نیز جنبش زنان در سال ۱۴۰۱ با ایستادگی در برابر دیدگاه‌های افراطی، برای حق پوشش و برخی حقوق اولیه‌ی خود مبارزه کرد. با این وجود، علی‌رغم پیشرفت و مقاومت زنان در برابر بی‌عدالتی و افزایش سطح تحصیلات آنان، هنوز در عرصه‌های اقتصادی و مدیریتی فاصله‌ی زیادی میان آنان و مردان وجود دارد. محدود بودن فرصت‌های شغلی، موانع فرهنگی و ساختارهای سیاسی باعث شده است که بسیاری از زنان نتوانند به‌اندازه‌ی توانایی و تخصص خود در جامعه نقش‌آفرینی کنند. ترویج فرهنگ خانه‌نشینی و محدود کردنِ نقش زن به «مادری» در حوزه‌ی سیاست‌های مذهبی، تلاشی برای دور نگه داشتن زنان از اجتماع است. با این حال، تلاش زنان ایران برای خروج از این بن‌بست‌های سیاسی و فرهنگی همچنان ادامه دارد

…همچنان ادامه خواهد یافت؛ چرا که آنان نیز باید خود را از پیله‌ی «جنس دوم» بودن رها کنند.

مشارکت اقتصادی و سیاسی زنان

حضور زنانِ همسو با جریان‌های مذهبی در حوزه‌ی سیاست، به‌ویژه در مجلس، به‌روشنی نشان می‌دهد که این گروه نه‌تنها نماینده‌ی تمام زنان ایران نیستند، بلکه بر اساس فرهنگ مسلطِ سیاستِ مذهبی، مصوباتی را علیه حقوق مدنی زنان به تایید می‌رسانند. آنان درباره‌ی حجاب، حقوق فردی و اجتماعی، ارث و سایر حقوق اساسی زنان تصمیم‌گیری و قوانین را ابلاغ می‌کنند. مجلس کنونی رسماً سرکوب زنان و دخترانِ مخالفِ حجاب اجباری را از طریق تهدید به جرایم سنگین دنبال می‌کند.

یکی از شاخص‌های کلیدی عدالت اجتماعی، میزان مشارکت زنان در تصمیم‌گیری‌های کلانِ اقتصادی و سیاسی است. با این حال، حضور زنان در بازار کار، عرصه‌های مدیریتی و نهادهای سیاست‌گذار در ایران، با مقاومت ساختاری حکومت روبه‌روست. این رویکرد نه‌تنها به تحقق حقوق آنان کمکی نمی‌کند، بلکه سهم زنان را در فعالیت‌های اقتصادی به‌شدت آسیب‌پذیر کرده و مشارکت سیاسی‌شان را تحت تأثیر ایدئولوژی حاکم قرار می‌دهد؛ از همین رو، زنان کمترین سهم را در این حوزه‌ها بر عهده دارند. این واقعیت نشان‌دهنده‌ی آن است که جامعه از توانایی‌ها و استعدادهای زنان به شکلی بهینه بهره نمی‌برد. مشارکت محدود زنان در سطوح بالای تصمیم‌گیری، نشان از شکاف عمیق میان توانمندی آنان و جایگاه‌های اثرگذارِ بسیار ناچیزی دارد که در اختیارشان گذاشته شده است. جامعه‌ای که نیمی از جمعیت خود را از فرایند تصمیم‌گیری کنار بگذارد، بخش بزرگی از ظرفیت‌های توسعه‌ای خود را از دست می‌دهد.

چالش‌های قانونی و اجتماعی

قوانین و ساختارهای حقوقی نقشی تعیین‌کننده در جایگاه اجتماعی افراد ایفا می‌کنند. در حوزه‌ی زنان، موضوعاتی همچون حقوق خانواده، حضانت، حمایت در برابر خشونت و دسترسی برابر به فرصت‌های اجتماعی، همواره از مسائل چالش‌برانگیز بوده‌اند. ارتقای آگاهی اجتماعی نسبت به حقوق برابرِ زن و مرد، گامی بزرگ در مسیر پذیرش این حقوق توسط جامعه است. در عین حال، وجود قوانین حمایتی می‌تواند به زنان کمک کند تا با اطمینانِ خاطرِ بیشتری در جامعه حضور یافته و در مسیر استقلال اجتماعی و اقتصادی حرکت کنند. در کنار اصلاحات قانونی، دگرگونی‌های فرهنگی نیز ضرورتی انکارناپذیر است؛ نابرابری‌های ناشی از قوانین در ساختارهای استبدادی و مذهبی، نمونه‌ای از پایمال شدنِ گریزناپذیرِ حقوق زنان است. تغییر اساسی در نظام حقوقی ایران، پیوند ناگسستنی با تحولات سیاسی دارد تا موانع ریشه‌ای برطرف گردند. تنها در یک بستر دموکراتیک است که قانون، نگرش‌ها و باورهای اجتماعی نه تنها در تضاد با حقوق زنان قرار نمی‌گیرند.

…نه‌تنها به تحقق حقوق آنان کمک می‌کنند، بلکه خودِ آنان به کنشگرانی فعال در مسیر تحول تبدیل می‌شوند.

نقش زنان در ساختن آینده جامعه

زنان نه‌تنها دریافت‌کننده‌ی امنیت انسانی هستند، بلکه خود از مهم‌ترین سازندگان آن به‌شمار می‌روند. نقش زنان در خانواده، آموزش نسل آینده و مشارکت اجتماعی، تأثیری مستقیم بر آینده‌ی جامعه دارد. اما برای اینکه زنان بتوانند این نقش را به‌بهترین شکل ایفا کنند، ابتدا باید خود از امنیت، آزادی عمل، احترام و عدالت برخوردار باشند. زنی که در محیطی امن و عادلانه زندگی می‌کند، توانایی به‌مراتب بیشتری برای پرورش نسلی آگاه، مسئول و مشارکت‌پذیر خواهد داشت.

نتیجه‌گیری:

امنیت انسانی و عدالت اجتماعی در هر جامعه‌ای با میزانِ توجه به حقوق و جایگاه زنان، ارتباطی مستقیم دارد. زنان تنها زمانی می‌توانند در ایجاد جامعه‌ای امن‌تر و عادلانه‌تر نقش‌آفرین باشند که خود از امنیتِ پایدار و کرامت انسانی برخوردار باشند.

با این حال، روایت زنان در ایران تنها داستانِ محدودیت و فشار نیست. زنان ایرانی همواره نشان داده‌اند که دارای قدرت، آگاهی و توانایی تغییر هستند. حضور موفق آنان در دانشگاه‌ها، فعالیت‌های فرهنگی، تلاش‌های مدنی و نقش‌آفرینی اجتماعی، گواهی بر این است که زنان نه‌تنها بخشی از جامعه، بلکه از مهم‌ترین نیروهای پیشران و شکل‌دهنده‌ی آینده‌ی ایران هستند.

جنبش‌های اجتماعی سال‌های اخیر در ایران، به‌ویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نشان داد که مسئله‌ی زنان در ایران دیگر تنها یک موضوعِ حاشیه‌ای نیست، بلکه به یکی از اصلی‌ترین مطالباتِ عمومی جامعه بدل شده است. حضور گسترده‌ی زنان در این جنبش‌ها، نشان‌دهنده‌ی خواستِ جمعیِ جامعه برای به‌رسمیت شناختنِ کرامت انسانی، آزادی و برابری آنان است.

آینده‌ی ایران بدون حضورِ آزادانه و برابرِ زنان قابل‌تصور نیست؛ چرا که مشارکتِ توانمندِ زنان، یکی از اصلی‌ترین پایه‌های ساختنِ جامعه‌ای عادلانه‌تر، امن‌تر و انسانی‌تر است.

الهام رحیمی