رفتن به محتوای اصلی

زنان ایران در سایه جنگ:ابعاد اقتصادی، اجتماعی و روانی

طاهرە صادقیمقدمه۱۲۲ بازدید
زنان ایران در سایه جنگ:ابعاد اقتصادی، اجتماعی و روانی
بخش فارسی‹مقالات‹زنان ایران در سایه جنگ:ابعاد اقتصادی، اجتماعی و روانی

طاهرە صادقی

مقدمه

جنگ یکی از مهم‌ترین پدیده‌های سیاسی و اجتماعی است که پیامدهای آن فراتر از میدان نبرد، زندگی اقتصادی، اجتماعی و روانی جوامع را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اگرچه زنان معمولا در تصمیم‌گیری‌های مرتبط با جنگ نقش محدودی دارند، اما در بسیاری از موارد بخش بزرگی از پیامدهای انسانی و اجتماعی جنگ را تجربه می‌کنند. از دست دادن اعضای خانواده، آوارگی، کاهش امنیت اقتصادی، افزایش مسئولیت‌های مراقبتی و آسیب‌های روانی، از جمله چالش‌هایی است که زنان در شرایط جنگی با آن مواجه می‌شوند.
با این حال، تجربه زنان در همه جوامع را نمی‌توان با یک الگوی واحد تحلیل کرد. نوع نظام سیاسی، سطح توسعه اقتصادی، ساختارهای حقوقی، فرهنگ اجتماعی و میزان قدرت نهادهای مدنی، نقش مهمی در تعیین شدت و نوع پیامدهای جنگ بر زنان دارد. بنابراین، وضعیت زنان در جوامع توسعه‌یافته با نظام‌های حمایتی گسترده، با وضعیت زنان در جوامع اقتدارگرا، ایدئولوژیک یا جوامعی که از نهادهای مستقل مدنی محدودتری برخوردارند، تفاوت‌های اساسی دارد.
بررسی وضعیت زنان در جوامع توسعه‌یافته در این پژوهش، با هدف مقایسه ساده میان کشورها انجام نمی‌شود، بلکه برای نشان دادن نقش تعیین‌کننده ساختارهای حمایتی، حقوقی و مدنی در کاهش پیامدهای جنگ است. در جوامعی که نظام‌های حمایتی و نهادهای مدنی قدرتمندتر هستند، زنان با وجود تحمل آسیب‌های جنگ، امکان بیشتری برای دسترسی به حمایت‌های قانونی، اقتصادی و اجتماعی دارند. در مقابل، در جوامعی مانند ایران که زنان طی دهه‌های گذشته با محدودیت‌های حقوقی، سیاسی و اجتماعی مواجه بوده‌اند، جنگ و بحران می‌تواند آسیب‌های مضاعفی ایجاد کند.
همچنین، حتی در میان نظام‌های اقتدارگرا نیز نمی‌توان الگوی یکسانی ارائه داد. اقتدارگرایی یک طیف گسترده است و کشورهایی که در این چارچوب قرار می‌گیرند، از نظر ساختار اقتصادی، ایدئولوژی حاکم، فرهنگ، میزان توسعه و جایگاه اجتماعی زنان تفاوت‌های مهمی دارند. برای مثال، ایران و ونزوئلا، با وجود برخی شباهت‌های سیاسی، از نظر ساختارهای فرهنگی، اقتصادی و ایدئولوژیک تفاوت‌های قابل توجهی دارند. همچنین وضعیت زنان در افغانستان، سوریه، روسیه یا دیگر جوامع اقتدارگرا را نمی‌توان بر اساس یک الگوی واحد تحلیل کرد.
از این منظر، شناخت تجربه زنان در جوامع مختلف، به درک بهتر شرایط ویژه زنان ایران و ضرورت توجه جامعه جهانی، سازمان‌های حقوق بشری و نهادهای مدنی به وضعیت آنان کمک می‌کند. این مقاله با رویکردی تطبیقی، پیامدهای جنگ بر زنان را در سه حوزه اقتصادی، اجتماعی و روانی بررسی می‌کند و تفاوت تجربه زنان در جوامع توسعه‌یافته و اقتدارگرا را مورد توجه قرار می‌دهد. همچنین، نقش بنیادها، سازمان‌های حقوق بشری و نهادهای مدنی در حمایت از زنان ایران در سایه بحران‌های احتمالی و ضرورت مشارکت زنان در فرآیندهای صلح و بازسازی اجتماعی بررسی خواهد شد.
هدف این پژوهش آن است که زنان را نه تنها به‌عنوان قربانیان جنگ، بلکه به‌عنوان کنشگران مهم اجتماعی و سیاسی در دوران بحران و پس از آن مورد توجه قرار دهد.
١. پیامدهای جنگ بر زنان در جوامع توسعه‌یافته
در جوامع توسعه‌یافته، اگرچه وجود نظام‌های حقوقی، اقتصادی و اجتماعی حمایتی می‌تواند بخشی از آسیب‌های ناشی از جنگ را کاهش دهد، اما زنان همچنان با پیامدهای عمیق اقتصادی، اجتماعی و روانی مواجه می‌شوند. جنگ حتی در کشورهایی با ساختارهای حمایتی قوی نیز می‌تواند امنیت فردی، جایگاه اقتصادی و انسجام اجتماعی زنان را تحت تأثیر قرار دهد.
الف) پیامدهای اقتصادی
مهم‌ترین پیامدهای اقتصادی جنگ بر زنان در این جوامع عبارت‌اند از:
افزایش بیکاری، به‌ویژه در بخش‌های خدماتی و مشاغل نیمه‌وقت که زنان سهم بالایی در آن دارند؛
کاهش درآمد خانوار و افزایش پدیده فقر زنانه (Feminization of Poverty)؛
افزایش مسئولیت اقتصادی زنان به‌عنوان سرپرست خانوار در صورت کشته یا مجروح شدن اعضای خانواده؛
محدود شدن دسترسی به بازار کار به دلیل جابه‌جایی‌های اجباری یا شرایط ناامن.
مثال: در جنگ اوکراین، بسیاری از زنانی که در بخش‌های خدماتی، گردشگری و آموزش فعالیت می‌کردند، با از دست دادن شغل یا کاهش درآمد مواجه شدند. هم‌زمان، با اعزام بسیاری از مردان به جبهه یا کشته و مجروح شدن آنان، تعداد زیادی از زنان ناچار شدند مسئولیت تأمین اقتصادی خانواده و مراقبت از کودکان را به‌تنهایی بر عهده بگیرند. همچنین، مهاجرت اجباری میلیون‌ها زن و کودک به کشورهای دیگر، دسترسی آنان به شغل پایدار و استقلال اقتصادی را دشوارتر کرد.
ب) پیامدهای اجتماعی
پیامدهای اجتماعی جنگ برای زنان در جوامع توسعه‌یافته شامل موارد زیر است:
افزایش مهاجرت و پناهندگی زنان و دختران؛
تضعیف شبکه‌های حمایتی خانوادگی و اجتماعی؛
افزایش خطر خشونت خانگی در شرایط بحران؛
افزایش مسئولیت مراقبت از کودکان، سالمندان و افراد آسیب‌دیده.
مثال: پس از آغاز جنگ اوکراین، میلیون‌ها زن و کودک مجبور به ترک خانه‌های خود شدند، در حالی که بسیاری از مردان برای دفاع از کشور در اوکراین باقی ماندند. این جدایی خانوادگی، از دست دادن حمایت‌های اجتماعی و سازگاری با محیط جدید، فشار روانی و اجتماعی قابل توجهی بر زنان وارد کرد. در چنین شرایطی، بسیاری از زنان علاوه بر تأمین نیازهای خانواده، مسئولیت مراقبت از کودکان، سالمندان و اعضای مجروح خانواده را نیز بر عهده گرفتند.
ج) پیامدهای روانی
جنگ می‌تواند حتی در جوامعی با امکانات حمایتی گسترده، آسیب‌های روانی عمیقی برای زنان ایجاد کند، از جمله:
افزایش اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)؛
اضطراب مزمن، افسردگی و احساس ناامنی روانی؛
آسیب‌های ناشی از فقدان اعضای خانواده؛
افزایش آسیب‌پذیری در برابر سوءاستفاده‌های اجتماعی.
مثال: بسیاری از زنان اوکراینی که تجربه آوارگی، جدایی از اعضای خانواده، نگرانی درباره آینده فرزندان و زندگی در شرایط ناامن را داشته‌اند، با افزایش اضطراب، افسردگی و نشانه‌های اختلال استرس پس از سانحه مواجه شده‌اند.

٢. پیامدهای جنگ بر زنان در جوامع اقتدارگرا و ایدئولوژیک
پیش از بررسی پیامدهای جنگ بر زنان در این دسته از جوامع، باید تأکید کرد که نمی‌توان الگوی واحدی برای همه نظام‌های اقتدارگرا، ایدئولوژیک یا کشورهای موسوم به جهان دوم و سوم ارائه کرد. این جوامع از نظر ساختار اقتصادی، ایدئولوژی حاکم، فرهنگ اجتماعی، سطح توسعه، میزان تمرکز قدرت و نوع درگیری‌های نظامی تفاوت‌های بنیادین دارند. بنابراین، آنچه در ادامه بررسی می‌شود، گرایش‌های عمومی در برخی از این جوامع است، نه حکمی یکسان درباره همه آنها.
در بسیاری از نظام‌های اقتدارگرا، جنگ یا بحران می‌تواند علاوه بر پیامدهای مستقیم انسانی و اقتصادی، به عاملی برای تشدید کنترل اجتماعی، محدود شدن آزادی‌های مدنی و تضعیف بیشتر نهادهای مستقل تبدیل شود. با این حال، شدت و شکل این پیامدها به ویژگی‌های خاص هر جامعه بستگی دارد.
الف) پیامدهای اقتصادی
در برخی جوامع اقتدارگرا و ایدئولوژیک، زنان در شرایط جنگی یا بحران ممکن است با محدودیت‌های اقتصادی بیشتری مواجه شوند، از جمله:
محدود شدن فرصت‌های شغلی زنان به دلیل اولویت یافتن اقتصاد جنگی؛
تبعیض در استخدام و دستمزد؛
افزایش فقر و وابستگی اقتصادی زنان؛
گسترش اشتغال غیررسمی و مشاغل بدون حمایت‌های قانونی.
مثال: در افغانستان پس از بازگشت طالبان، محدودیت‌های گسترده بر اشتغال زنان در بسیاری از نهادهای دولتی و غیردولتی باعث شد هزاران زن منبع درآمد خود را از دست بدهند. در بسیاری از خانواده‌هایی که زنان یکی از منابع اصلی درآمد بودند، این وضعیت به کاهش شدید درآمد و افزایش آسیب‌پذیری اقتصادی انجامید.
ب) پیامدهای اجتماعی
پیامدهای اجتماعی جنگ و بحران در برخی جوامع اقتدارگرا می‌تواند شامل موارد زیر باشد:
محدود شدن آزادی‌های فردی و اجتماعی زنان؛
افزایش کنترل حکومت بر پوشش، رفت‌وآمد و حضور زنان در فضای عمومی؛
تضعیف سازمان‌های مدنی و گروه‌های حامی حقوق زنان؛
افزایش خطر ازدواج‌های اجباری یا زودهنگام در برخی مناطق بحران‌زده.
مثال: در افغانستان پس از تسلط طالبان، بسیاری از دختران از ادامه تحصیل در مقاطع متوسطه و دانشگاه محروم شدند و حضور زنان در بسیاری از عرصه‌های عمومی با محدودیت‌های شدید مواجه شد. این وضعیت نه تنها فرصت‌های آموزشی و اجتماعی زنان را کاهش داد، بلکه شبکه‌های حمایتی و امکان مشارکت اجتماعی آنان را نیز تضعیف کرد.
ج) پیامدهای روانی
در جوامعی که زنان علاوه بر پیامدهای جنگ با محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی نیز روبه‌رو هستند، آسیب‌های روانی می‌تواند شدت بیشتری پیدا کند. این پیامدها شامل موارد زیر است:
افزایش اضطراب، افسردگی و احساس ناامنی؛
ترس دائمی از سرکوب، بازداشت یا خشونت؛
احساس بی‌قدرتی و ناامیدی نسبت به آینده؛
انتقال آسیب‌های روانی به کودکان و نسل‌های بعد.
مثال: در ایران، پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، بخشی از زنان با فشارهای روانی ناشی از تهدید، احضار، بازداشت، محدودیت‌های اجتماعی و نااطمینانی نسبت به آینده مواجه شدند. این تجربه نشان می‌دهد که در جوامعی که پیش از وقوع بحران نیز محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی وجود دارد، شرایط بحرانی می‌تواند آسیب‌های روانی زنان را تشدید کند.
٣. زنان ایران در سایه جنگ: آسیب‌پذیری‌های مضاعف
بررسی وضعیت زنان ایران در سایه جنگ احتمالی، نیازمند توجه به شرایط خاص اجتماعی، سیاسی و اقتصادی این جامعه است. زنان ایران طی دهه‌های گذشته، هم‌زمان با مواجهه با محدودیت‌های قانونی و سیاسی، حضور گسترده‌ای در عرصه‌های آموزش، اقتصاد، خانواده، فعالیت‌های اجتماعی و جنبش‌های مدنی داشته‌اند.
در چنین شرایطی، جنگ می‌تواند برای زنان ایران پیامدهایی فراتر از آسیب‌های معمول جنگ ایجاد کند. از یک سو، آنها ممکن است با تهدیدهای مستقیم مانند ناامنی، آوارگی، از دست دادن اعضای خانواده و مشکلات اقتصادی مواجه شوند؛ و از سوی دیگر، بحران ممکن است بهانه‌ای برای افزایش کنترل اجتماعی، محدود شدن بیشتر آزادی‌های مدنی و کاهش فضای فعالیت اجتماعی زنان شود.
از نظر اقتصادی، بسیاری از زنان ایرانی در سال‌های اخیر در کنار مسئولیت‌های خانوادگی، نقش مهمی در تأمین درآمد خانواده ایفا کرده‌اند. هرگونه بحران گسترده می‌تواند با افزایش بیکاری، کاهش قدرت خرید، اختلال در بازار کار و افزایش هزینه‌های زندگی، فشار مضاعفی بر آنان وارد کند.
از نظر اجتماعی نیز، زنان ممکن است بار اصلی مراقبت از کودکان، سالمندان، افراد آسیب‌دیده و اعضای خانواده‌ای را بر دوش بکشند که در شرایط جنگی نیازمند حمایت بیشتری هستند. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که در بسیاری از بحران‌ها، مسئولیت‌های مراقبتی به شکل نابرابر بر دوش زنان قرار می‌گیرد.
از نظر روانی، تجربه ناامنی، نگرانی درباره آینده، فقدان عزیزان، جابه‌جایی اجباری و احساس بی‌ثباتی می‌تواند سلامت روان زنان را به‌شدت تحت تأثیر قرار دهد. این آسیب‌ها زمانی پیچیده‌تر می‌شوند که زنان پیش از بحران نیز با محدودیت‌های اجتماعی و حقوقی مواجه باشند.
نتیجه‌گیری: نقش بنیادها، سازمان‌ها و نهادهای حقوق بشری در حمایت از زنان ایران در سایه جنگ
جنگ برای زنان در هر جامعه‌ای تنها به معنای خطر جانی و تخریب زیرساخت‌ها نیست، بلکه می‌تواند ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی زندگی آنان را نیز دگرگون کند. با این حال، شدت و نوع این پیامدها به عوامل مختلفی مانند ساختار سیاسی، سطح توسعه اقتصادی، قوانین موجود، جایگاه اجتماعی زنان و میزان برخورداری جامعه از نهادهای مدنی و حمایتی بستگی دارد.
بررسی تجربه جوامع مختلف نشان می‌دهد که وجود نهادهای حقوقی، مدنی و حمایتی قدرتمند می‌تواند بخشی از آسیب‌های جنگ بر زنان را کاهش دهد. در مقابل، در جوامعی که زنان پیش از بحران با محدودیت‌های سیاسی، حقوقی یا اجتماعی مواجه هستند، جنگ و ناامنی می‌تواند آسیب‌های مضاعفی ایجاد کند. از این منظر، وضعیت زنان ایران باید در چارچوب ویژگی‌های خاص این جامعه بررسی شود، نه صرفا بر اساس الگوهای عمومی جنگ.
زنان ایران در دهه‌های گذشته، با وجود محدودیت‌های مختلف، نقش مهمی در حوزه‌های اقتصادی، آموزشی، اجتماعی و مدنی ایفا کرده‌اند. در شرایط جنگی، آنان نه تنها ممکن است با خطرات مستقیم ناشی از خشونت و ناامنی مواجه شوند، بلکه احتمال دارد بار اصلی تأمین اقتصادی خانواده، مراقبت از کودکان، سالمندان و افراد آسیب‌دیده و همچنین بازسازی زندگی اجتماعی پس از بحران را نیز بر عهده بگیرند.
در این میان، بنیادها، سازمان‌های حقوق بشری و نهادهای مدنی بین‌المللی می‌توانند نقش مهمی در کاهش آسیب‌های ناشی از جنگ و حمایت از حقوق زنان ایفا کنند. مهم‌ترین اقدامات در این زمینه عبارت‌اند از:
مستندسازی نقض حقوق زنان در دوران جنگ و بحران به منظور حفظ تجربه‌های آنان و جلوگیری از نادیده گرفته شدن این موارد؛
فراهم کردن حمایت‌های بشردوستانه شامل دسترسی به غذا، دارو، سرپناه و خدمات روانی برای زنان و کودکان؛
حمایت از قربانیان خشونت جنسیتی در جنگ و تلاش برای پاسخگو کردن عاملان این خشونت‌ها؛
تقویت حضور زنان در فرآیندهای صلح، تصمیم‌گیری و بازسازی اجتماعی، زیرا تجربه تاریخی نشان داده است که صلح پایدار بدون مشارکت زنان امکان‌پذیر نیست؛
حمایت از شبکه‌های مدنی و گروه‌های زنان که در شرایط بحران می‌توانند نقش مهمی در حفظ انسجام اجتماعی و ارائه حمایت‌های محلی داشته باشند.
با این حال، حمایت از زنان ایران نباید تنها به زمان وقوع جنگ محدود شود. پیشگیری، افزایش آگاهی حقوقی، حمایت از آموزش زنان، تقویت جامعه مدنی و ایجاد ارتباط میان شبکه‌های زنان در داخل و خارج از کشور، بخش مهمی از حفاظت بلندمدت از حقوق زنان است.
در نهایت، مقایسه تجربه زنان در جوامع مختلف نه برای یکسان‌سازی شرایط، بلکه برای آشکار کردن تفاوت میزان آسیب‌پذیری آنان و ضرورت حمایت مؤثرتر از زنانی است که در شرایط دشوارتر سیاسی و اجتماعی زندگی می‌کنند. جنگ نباید بهانه‌ای برای نادیده گرفتن حقوق زنان یا حذف آنان از عرصه عمومی شود. تجربه تاریخی نشان داده است که زنان نه تنها قربانیان جنگ، بلکه از مهم‌ترین نیروهای مقاومت اجتماعی، بازسازی و ایجاد صلح پس از بحران هستند.
بنابراین، هرگونه سیاست انسانی و حقوق‌بشری درباره آینده ایران باید زنان را نه صرفا به‌عنوان آسیب‌دیدگان جنگ، بلکه به‌عنوان کنشگران اصلی تغییر، بازسازی و صلح به رسمیت بشناسید.

طاهرە صادقیمقدمه