✍️ نسرین شادی (کامیارانی)
زنان پیشمرگ در تاریخ معاصر مبارزات کردستان، تنها جنگجویانی در سنگر یا عضوی ساده از یک تشکیلات حزبی نیستند؛ بلکه آنها پدیدهای اجتماعی و سیاسیِ نادر محسوب میشوند. این پدیده در نقطه تلاقیِ چندین نوع ستم تاریخی سر برآورده است: تبعیض جنسیتی، سلطه نظام مردسالار و قدرت ایدئولوژیک-مذهبی جمهوری اسلامی. در میان چنین غبارآلودگیِ سیاسی و اجتماعی، انتخاب راه مبارزه برای بسیاری از زنان کرد، تنها یک گزینشِ دلبخواهانه نبوده، بلکه پیامدِ فرآیندی طولانیمدت از فشار، حاشیهنشینی و طرد اجتماعی بوده است؛ فرآیندی که در آن حقِ داشتن یک زندگی آزاد و برابر، گامبهگام از آنان سلب شده است.
در واقع، زن کرد در وضعیتی پیچیده و به شکلی موازی، در دو جبهه متفاوت میجنگد؛ از یک سو در جبهه هویت ملی و زبانی، برای پاسداشت «کرد بودن» و اثباتِ هستیِ خود در برابر سیاستهای تاریخیِ حذف و آسیمیلاسیون؛ و از سوی دیگر در جبهه مقابله با تبعیض جنسیتی و ایستادگی در برابر آن ساختارهای مردسالار و نظامهای قانونی و اجتماعی که زن را به چشمِ انسانی درجهدو و فرودست میبینند. این دو جبهه از هم گسسته نیستند، بلکه در هم تنیدهاند و تجربه زیسته زنان کرد را به میدانِ مبارزهای چندوجهی بدل کردهاند.
در سیستم اجتماعی کنونی ایران، دختران از کودکی تحت فشارِ زنجیرهای از سنتهای محدودکننده قرار میگیرند که نقش آنها را تنها در چارچوبی معین محبوس میکند. این سیستم که همزمان به سنتهای واپسگرا و قوانین رسمی تکیه دارد، زن را در حوزههای آموزش، اجتماع، سیاست و حتی هویت به حاشیه میراند. در اینجا، تبعیض جنسیتی تنها یک تجربه فردی نیست، بلکه به ابزاری ساختاری برای جلوگیری از هرگونه فعالیت مستقل تبدیل شده است. از همین رو، روی آوردن زنان به عرصه مبارزه سیاسی، در بسیاری موارد واکنشی مستقیم به آن بنبست سیستماتیکی است که در برابر یک زندگی عادی و برابر برای آنان ایجاد شده است.
زن پیشمرگ، برآیند این تضادهای عمیق است؛ تضاد میان اشتیاق به یک زندگی آزاد و ساختاری که پیوسته بردگی را بازتولید میکند. هنگامی که زنی تصمیم میگیرد به جنبشهای سیاسی یا نظامی بپیوندد، از یک سو با دولتی سرکوبگر و دستگاههای امنیتیاش روبرو میشود و از سوی دیگر باید با بخشی از جامعه بجنگد که هنوز تحت تأثیر دیدگاههای منجمد مردسالارانه است و با تردید به حضور زن در میدان سیاست و مبارزه مینگرد. بنابراین، زن پیشمرگ همزمان در دو جبهه در حال جنگ است: جبهه بیرونی علیه ستم سیاسی و جبهه درونی علیه موانع اجتماعی و فرهنگی.
در این میان، جمهوری اسلامی در چند دهه اخیر ثابت کرده است که زنان مبارز کرد را تنها به چشم یک رقیب سیاسی نمیبیند، بلکه آنان را به عنوان تهدیدی چندبعدی برای مبانی سیاسی و ایدئولوژیک خود مینگرد. به همین دلیل، سیاست سرکوب تنها به بازداشت و زندان محدود نماند، بلکه به حملات فرامرزی و نظامی گسترش یافت. حملات موشکی و پهپادی به اردوگاههای غیرنظامی احزاب کردستانیِ شرق در اقلیم کردستان، نمونه بارز این استراتژی امنیتی است که در آن مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی به کلی محو میشود.
در میان این خشونت سیستماتیک، نام «ریحانه کنعانی» به عنوان نمادی برجسته میدرخشد؛ مادری باردار که در سال ۲۷۲۲ (۱۴۰۱) همزمان با خیزش «ژن، ژیان، ئازادی»، در اثر حملات موشکی رژیم ایران به مقرهای حزب دموکرات کردستان ایران جان باخت. این فاجعه تنها یک رویداد تلخ شخصی نیست، بلکه آیینه تمامنمای رفتاری نظامی است که در آن، فشار بر اپوزیسیون سیاسی از طریق هدف قرار دادن محیط زیست و انسانها اعمال میشود. در چنین شرایطی، پیکر یک زن باردار به سند زندهای از نقض ابتداییترین اصول حقوق بشر و قوانین جنگ تبدیل میشود.
تداوم این رفتارِ غیرانسانی در ماه گذشته نیز تکرار شد؛ آنگاه که سه زن پیشمرگ به نامهای «غزال مولایی، سمیرا اللهیاری و ندا منبری» در جریان حملات موشکی و پهپادی به اردوگاههای غیرنظامی احزاب کردستانی در خاک اقلیم کردستان به شهادت رسیدند. این زنانِ شجاع، بخشی از آن نیروی فعالِ زنانی بودند که سالها در غربت و زیر فشار امنیتی مبارزه کردند. حذف فیزیکی آنان تنها یک اقدام نظامی نیست، بلکه بخشی از استراتژی گستردهتر برای تضعیف شبکههای سازمانیافته مبارزه سیاسی در میان کردهاست.
با وجود تمامی این دشواریها و هزینههای سنگین، زنان پیشمرگ در سالهای اخیر به یکی از تأثیرگذارترین کنشگرانِ نمادین و میدانی در تحولات سیاسی کردستان تبدیل شدهاند. آنان نه تنها از نظر نظامی و تشکیلاتی، بلکه از نظر گفتمانی نیز نقشی برجسته ایفا کرده و مفاهیمی همچون آزادی، برابری جنسیتی، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت را به بخشی از ادبیات سیاسی معاصر بدل کردهاند. از اینجا میتوان گفت که زنِ پیشمرگ نه یک پدیده گذرا، بلکه یک واقعیت اصیل و ساختاری در روندِ تغییرِ جنبش رهاییبخش کردستان است؛ پدیدهای که ریشه در نابرابری تاریخی دارد، اما همزمان حامل تغییراتی بزرگ و اجتماعی است.
در پایان، تجربه زنان پیشمرگ به ما میگوید که مسئله آنان تنها در چارچوب جنسیت یا سیاست خلاصه نمیشود، بلکه ترکیبی است از هویت ملی، تبعیض جنسیتی و خشونت سیاسی. ریحانه، غزال، سمیرا و ندا تنها نامهایی در لیست قربانیان نیستند، بلکه چرخشی مهم در درکِ پیوند میان قدرت، هویت و پیکر زن در کشاکشهای خاورمیانه به شمار میروند. آنان زنانی هستند که در یک زمان، هم برای «ماندن به عنوان یک کرد» و هم برای «زیستن به عنوان یک زنِ برابر» سنگر گرفتند و پا پس نکشیدند.




