✍️فاطمە رئوفی
دیروز، سیونهمین سالگرد بمباران شیمیایی سردشت بود؛ سالگرد روزی که آسمان بر یکی از کهنترین شهرهای کوردنشین ایران، مرگ بارید. روزی که باد، به جای عطر بلوطهای زاگرس و نوای شمشال، بوی تلخ خردل را در کوچههای شهر پراکند و نفس را از سینه مردمی گرفت که قرنها با زبان کوردی، فرهنگ کوردی و عشق به سرزمین مادریشان زیسته بودند.
سردشت، تنها نام یک شهر نیست؛ پارهای از قلب کوردستان است. شهری که کوههای سر به فلک کشیده، رودهای زلال، جنگلهای بلوط و مردمانی آزاده، هویت آن را ساختهاند. مردمانی که تاریخشان با رنج، مقاومت و سربلندی درآمیخته است. مردمانی که بارها طعم تلخ جنگ، کوچ، محرومیت و ستم را چشیدهاند، اما هرگز زبان، فرهنگ و کرامت خود را از دست ندادهاند.
هفتم تیر ۱۳۶۶، تقدیر بر آن شد که این شهر کوردنشین، قربانی یکی از سیاهترین جنایتهای تاریخ معاصر شود. رژیم بعث عراق، بمبهای شیمیایی را نه بر سنگرهای جنگ، بلکه بر خانههای مردم فرود آورد. قربانیان، سرباز نبودند؛ کودکان کورد بودند که هنوز الفبای زندگی را نیاموخته بودند. مادران کورد بودند که تنها سلاحشان مهر مادری بود. پیرمردان و پیرزنانی بودند که تمام عمرشان را در دامان زاگرس گذرانده بودند. آنان تنها به جرم زندگی کردن بر خاک خود، آماج سلاحی قرار گرفتند که حتی قوانین جنگ نیز آن را جنایت علیه بشریت میداند.
آن روز، تنها سردشت زخمی نشد؛ کوردستان زخمی شد.
هر خانهای که ویران شد، بخشی از حافظه یک ملت فرو ریخت. هر کودکی که خاموش شد، گویی واژهای از زبان کوردی برای همیشه از جهان کم شد. هر مادری که داغدار شد، اندوهی بر شانههای تمام کوردستان نشست. اشکهای سردشت، اشکهای همه مردمانی بود که خود را فرزند این سرزمین میدانستند.
اما آنچه بر تلخی این فاجعه افزود، سکوت جهان بود. جهان، صدای سرفههای کودکان کورد را شنید، اما کمتر سخنی گفت. جهان، چشمان سوخته مادران سردشت را دید، اما بسیاری از قدرتهای بزرگ، منافع سیاسی را بر وجدان انسانی ترجیح دادند. گویی جان مردم کورد، در ترازوی سیاست، وزنی نداشت.
با این همه، سردشت شکست نخورد.
این شهر، همچون بلوطهای زاگرس، اگرچه زخم برداشت، اما ریشههایش را از خاک بیرون نکشید. مردم کورد سردشت، با ریههایی سوخته، ایستادن را از نو آموختند. آنان اجازه ندادند گازهای شیمیایی، زبانشان را خاموش کند، فرهنگشان را از میان ببرد یا امیدشان را به خاک بسپارد. از دل خاکستر، دوباره برخاستند؛ با همان زبان، همان هویت و همان عشق به سرزمینشان.
امروز، وقتی نام سردشت برده میشود، تنها نام یک شهر به ذهن نمیآید؛ نام مقاومت یک ملت زنده میشود. نام مردمی که آموختند میتوان سوخت، اما خاموش نشد؛ میتوان زخم خورد، اما خم نشد. سردشت، روایت استقامت مردم کورد است؛ مردمی که تاریخ بارها آزمودشان، اما هیچگاه نتوانست ارادهشان را در هم بشکند.
دیروز، سالگرد آن فاجعه بود؛ اما برای مردم کورد، سردشت تنها یک تاریخ در تقویم نیست. سردشت، بخشی از حافظه جمعی آنان است؛ زخمی که با گذشت دههها هنوز میسوزد، اما در کنار آن، چراغی است که راه مقاومت، عزت و کرامت را روشن نگه داشته است.
تا زمانی که نسیم در میان بلوطهای زاگرس میوزد، تا زمانی که زبان کوردی در کوچههای سردشت طنینانداز است، تا زمانی که مادری فرزندش را به نام شهیدان این شهر صدا میزند، سردشت زنده خواهد ماند. نه به عنوان شهری که قربانی شد، بلکه به عنوان نماد ملتی که در برابر مرگ ایستاد، هویت خود را حفظ کرد و اجازه نداد هیچ بمبی، هیچ گازی و هیچ ظلمی، روح کوردستان را به زانو درآورد.




