نسرین شادی
سه سال از آن روز تاریخی در گورستان آیچی سقز میگذرد؛ روزی که بر مزار ژینا امینی شعاری سر داده شد که بهسرعت به فلسفهای جهانی بدل شد، “ژن، ژیان، آزادی”. شعاری که در ابتدا خشم و اندوه یک شهر را بازتاب میداد، اما خیلی زود آتشی بر خرمن جامعه ایران افکند و به موجی اجتماعی و سیاسی تبدیل شد. این حرکت نهتنها سراسر کوردستان، از ایلام، کرماشان و سنندج تا سلماس، را در برگرفت، بلکه شهرهای ایران را نیز به میدان کشاند و فراتر از مرزها، صدای آن در خاورمیانه، اروپا، آمریکا و بسیاری دیگر از نقاط جهان طنینانداز شد.
انقلاب “ژن، ژیان، آزادی” در بطن خود چیزی فراتر از یک اعتراض خیابانی بود. این جنبش چالشی اساسی برای بنیانهای حکومت ولایت فقیه به شمار میرفت؛ حکومتی که بر پایه دینسالاری و مردسالاری بنا شده و در طول بیش از چهار دهه حیات خود، حقوق زنان و آزادیهای بنیادین جامعه را بهشدت سرکوب کرده است. اگر در اعتراضات پیشین در ایران زنان بە دلیل در حاشیە قرار گرفتن نقش چندانی نداشتند، اینبار زنان نه در حاشیه بلکه در متن و رهبری میدان قرار گرفتند. رهبری و لیدری زنان در خیابانها، در شعارها، و در نمادهای مقاومت، بارزترین تفاوت این انقلاب با دیگر خیزشهای مردمی در تاریخ معاصر ایران بود.
با این حال، پاسخی که حکومت به این جنبش داد چیزی جز سرکوب خونین، بازداشتهای گسترده، شکنجه و کشتار نبود. صدها نفر در خیابانها جان باختند و هزاران تن دیگر به زندان افتادند. اما سرکوب تنها به داخل مرزهای ایران محدود نشد. در همان روزهای نخست، سپاه تروریستی پاسداران دامنه حملات خود را به خارج از مرزهای ایران کشاند و مقرهای احزاب کورد اپوزیسیون در اقلیم کردستان عراق را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار داد. گستردهترین این حملات متوجه حزب دمکرات کردستان ایران بود که در نتیجه آن سیزده جوان مبارز کورد جان خود را فدای آزادی و آرمانهای والای انسانیت کردند. میان این قربانیان، نام ریحانه کنعانی مادر بارداری کە فرزندش هنوز در رحم او بود، بیش از همه در حافظه جمعی به نماد مظلومیت و بیدادگری و جنایتکار بودن رژیم بدل شد.
این واقعیت تلخ نشان داد که حکومت دیکتاتور ایران نهتنها اعتراضات مدنی در شهرهای ایران را تحمل نمیکند، بلکه صدای مخالفان در تبعید و احزاب آزادیخواە کورد را نیز با حملە نظامی و ترور خاموش میسازد. چنین حملاتی پرده از عمق هراس نظام ولایت فقیه از جنبش ژن، ژیان، آزادی برداشت؛ جنبشی که توانسته بود همزمان ساختار مردسالار داخلی و نظم سرکوبگر منطقهای را به چالش بکشد.
با وجود تمام سرکوبها، آنچه این انقلاب را متمایز میسازد، میراثی است که در دل جامعه و بهویژه در میان نسل جوان الخصوص در جامعە زنان بر جای گذاشت. “ژن، ژیان، آزادی” امروز صرفا یک شعار نیست، بلکه فلسفهای اجتماعی-سیاسی است که در جنبشهای اعتراضی جهانی بازتاب یافته است. در اروپا، آمریکا و دیگر نقاط جهان، این شعار به نماد مبارزه زنان با تبعیض جنسیتی، استبداد سیاسی و سلطه دینی تبدیل شد. جنبشهای فمینیستی و عدالتخواهانه در بسیاری از کشورها، با الهام از مقاومت زنان کورد و ایرانی، بار دیگر مفهوم همبستگی جهانی را احیا کردند.
جامعه بینالملل نیز در برابر این خیزش بیسابقه ناگزیر به واکنش شد. از پارلمان اروپا و سازمان ملل گرفته تا نهادهای حقوق بشری و سازمانهای فمینیستی، همگی صدای زنان و جوانان ایران را بازتاب دادند. با این حال، حمایتهای سیاسی و دیپلماتیک تا امروز بیشتر در حد بیانیه و محکومیت باقی مانده است. آنچه انقلاب “ژن، ژیان، آزادی” آشکار کرد این بود که آزادی و برابری در کوردستان و ایران تنها دغدغه یک ملت یا یک منطقه نیسەت، بلکه به مسالهای جهانی بدل شده است. اکنون انتظار میرود جامعه بینالملل با اقداماتی فراتر از اعلام مواضع، از مبارزات مردمی کوردستان و ایران برای دموکراسی، برابری و عدالت اجتماعی حمایت عملی کند؛ حمایتی که میتواند در آینده نهتنها سرنوشت ملتهای ساکن در جغرافیای ایران، بلکه روند دموکراسی در خاورمیانه را دگرگون سازد.



