رفتن به محتوای اصلی

ژن، ژیان، ئازادی؛ وقتی شعار به زندگی زنان نرسید

سیمین روحانیزاده۴۱ بازدید
ژن، ژیان، ئازادی؛ وقتی شعار به زندگی زنان نرسید
بخش فارسی‹مقالات‹ژن، ژیان، ئازادی؛ وقتی شعار به زندگی زنان نرسید

سیمین روحانیزاده

این هفته، در فاصله چند روز، نام چند زن و دختر بار دیگر در میان گزارش‌های زنکشی قرار گرفت؛ نام‌هایی که اگرچه هرکدام داستانی متفاوت دارند، اما پایان همه‌شان یکسان است: زنانی که دیگر زنده نیستند.

هانا رکان، تنها ۱۶ ساله بود؛ دختری از کرماشان که بنا بر گزارش‌های منتشرشده، در مخالفت با ازدواج اجباری، با شلیک گلوله پدرش کشته شد، آتوسا جعفری، ۲۷ ساله و کارمند اداره پست سنندج، هنگام رفتن به محل کارش با ضربات چاقوی همسر سابقش جان باخت و نیلوفر مجاوردختری اهل پیرانشهر، پس از ربوده‌شدن و تحمل خشونت شدید جسمی و جنسی، با جراحاتی که به مرگ مغزی انجامید، در بیمارستان بستری شد؛ خانواده‌اش نیز اعلام کرده‌اند که متهم پس از انتقال او به مرکز درمانی متواری شده است.

اما این‌ها فقط چند پرونده نیستند.

بر اساس گزارشات، تنها در یک ماه گذشته، نزدیک به ٣٠ زن و دختر در ایران و کوردستان کشته شده‌اند. عددی که اگر از کنار آن به‌ سادگی عبور کنیم، خیلی زود تبدیل به یک آمار بی ‌روح می‌شود؛ بنابراین باید دوباره آن را به زبان انسان ترجمه کرد: ٣٠ زندگی، ٣٠ خانواده، ٣٠ آینده و ٣٠ زنی که دیگر امکان ادامه زندگی ندارند.

و شاید تکان ‌دهنده‌تر از خود عدد، تکرار الگو باشد.

یک دختر نوجوان که در برابر ازدواج اجباری قرار می‌گیرد.

زنی جوان که پس از جدایی نیز از خشونت همسر سابق در امان نیست.

زنی که با وعده ازدواج، اعتمادش جلب می‌شود و بعد قربانی خشونتی مرگبار می‌شود.

این‌ها حوادث جدا از یکدیگر نیستند؛ قطعات یک پازل‌اند.

پازلی که در آن، زن در مراحل مختلف زندگی با یک پرسش پنهان مواجه است: چه کسی درباره زندگی من تصمیم می‌گیرد؟ پدر؟ همسر؟ خانواده؟  جامعه؟  یا خود زن؟

اینجاست که زنکشی دیگر صرفا موضوع صفحه حوادث نیست. زنکشی را باید به‌عنوان یکی از شدیدترین اشکال سلب عاملیت زن فهمید؛ یعنی لحظه ‌ای که زن نه فقط از حق انتخاب، بلکه در نهایت از خود حق حیات محروم می‌شود.

اما برای فهم این بحران، باید یک قدم عقبتر برویم.

چهار سال پیش، از همین جغرافیا، نام ژینا امینی به نماد خیزشی تبدیل شد که جهان آن را با سه واژه شناخت: ژن، ژیان، ئازادی.

این شعار فقط علیه حجاب اجباری نبود.

فقط علیه گشت ارشاد نبود.

و فقط علیه یک حکومت نبود.

در معنای عمیقتر خود، ژن، ژیان، ئازادی اعتراض به تمام مناسباتی بود که زن را از یک سوژه مستقل به یک موضوع تحت کنترل تبدیل می‌کنند.

همین ‌جا اما باید پرسشی دشوار را مطرح کرد؛ پرسشی که شاید از بسیاری از شعارهای ما مهم‌ تر باشد:

اگر ژن در مرکز یک انقلاب قرار گرفت، چرا زن واقعی هنوز در امنیت نیست؟

چرا چند سال پس از آن خیزش، هنوز دختر نوجوانی می‌تواند قربانی تصمیمی شود که درباره ازدواجش گرفته شده است؟

چرا یک زن پس از پایان یک رابطه همچنان می‌تواند هدف خشونت مرگبار قرار بگیرد؟

و چرا در برابر برخی از این جنایت‌ها، واکنش جامعه بسیار کوتاهتر از واکنشی است که در برابر یک بحران سیاسی یا یک مناقشه عمومی نشان می‌دهیم؟

این پرسش، اتهام‌ زنی به جامعه نیست؛ خسارت ‌شناسی یک جنبش است.

هر جنبش اجتماعی، علاوه بر پیروزی‌ها،  شکست‌ها و ناتمام‌ ماندگی‌هایی نیز دارد. یکی از مهمترین خسارت‌های ژن، ژیان، ئازادی شاید این باشد که ما توانستیم زن را به مرکز گفتمان سیاسی بیاوریم، اما هنوز نتوانسته‌ایم تمام ساختارهای اجتماعی پیرامون زن را با همان سرعت تغییر دهیم.

ما توانستیم درباره آزادی زن حرف بزنیم؛ اما آیا توانستیم فرهنگ مالکیت بر زن را از روابط روزمره حذف کنیم؟

توانستیم علیه خشونت دولتی اعتراض کنیم؛ اما آیا خشونت درون خانه را نیز به همان اندازه سیاسی فهمیدیم؟

توانستیم از حق انتخاب زنان دفاع کنیم؛ اما آیا جامعه، زن را در انتخاب‌های شخصی‌اش به همان اندازه آزاد می‌گذارد؟

و این شاید مهم ‌ترین شکاف میان انقلاب و زندگی روزمره باشد.

انقلاب، زمانی که از خیابان به خانه نرسد، هنوز کامل نشده است.

ممکن است ساختار سیاسی را نقد کنیم، اما همزمان در خانواده همان سلسله‌ مراتب قدیمی را بازتولید کنیم.

ممکن است علیه استبداد اعتراض کنیم، اما در روابط خصوصی، کنترل را با نام غیرت، آبرو، سنت یا مصلحت توجیه کنیم.

ممکن است زن، زندگی، آزادی را به‌ عنوان یک آرمان سیاسی بپذیریم، اما وقتی زنی از چهارچوب‌های مورد قبول جامعه عبور می‌کند، نخستین واکنش ما قضاوت او باشد.

اینجا مسئله فقط یک تناقض اخلاقی نیست؛ مسئله یک بحران درونی پروژه رهایی است.

زیرا رهایی زن زمانی معنا دارد که زن از موضوع تصمیم دیگران بودن خارج شود و به فاعل تصمیم درباره زندگی خودش تبدیل شود.

و دقیقا به همین دلیل، زنکشی باید یکی از مهم‌ ترین معیارهای سنجش موفقیت یا شکست اجتماعی ژن، ژیان، ئازادی باشد.

و شاید امروز نباید ژن، ژیان، ئازادی را فقط علیه جمهوری اسلامی، بلکه به‌عنوان یک معیار برای سنجش جامعه نیز به کار ببریم.

آیا به زن حق انتخاب داده‌ است؟

آیا امنیت او به یک مسئولیت عمومی تبدیل شده؟

آیا خشونت علیه او را پیش از رسیدن به قتل جدی گرفته‌ شده؟

آیا توانسته‌ فرهنگ مالکیت بر زن را از درون جامعه خود عقب برانیم؟

و مهم‌تر از همه:

آیا توانسته‌ایم برای زنانی که پس از ژینا زندگی کردند، جهانی بسازیم که در آن زن بودن دیگر یک وضعیت پرخطر نباشد؟

اگر پاسخ هنوز کامل نیست، شاید وظیفه امروز ما تکرار بیشتر ژن، ژیان، ئازادی نباشد.

شاید وظیفه ما این باشد که آن را زندگی کنیم.

زیرا ژینا فقط برای اینکه یک شعار متولد شود کشته نشد.

او تبدیل به نماد شد تا معنای زندگی، آزادی و کرامت زن دوباره تعریف شود.

و اگر زنان امروز هنوز به خاطر زن بودن کشته می‌شوند، این پرسش همچنان پیش روی ماست:

آیا ما واقعا میراث ژن، ژیان، ئازادی را ادامه داده‌ایم، یا فقط نام آن را حفظ کرده‌ایم؟

سیمین روحانیزاده