فاطمە رئوفی
چهار سال از آن شهریور خونین گذشته است؛ چهار سال از روزی که نام «ژینا» از میان کوچهها و خیابانهای کوردستان برخاست و به نامی برای یک خیزش بزرگ بدل شد؛ چهار سال از روزی که جمهوری اسلامی، دختری جوان از سرزمین کوردستان را به جرم آنکه «زن» بود و میخواست خودش باشد، به دست نیروهای سرکوب سپرد و زندگیاش را از او گرفت.
اما ژینا فقط یک نام نیست.
ژینا یک مادر دارد که هنوز چشمانتظار بازگشت دخترش مانده؛ یک پدر که داغ دخترش را بر شانه میکشد؛ خانوادهای که چهار سال است با جای خالی او زندگی میکنند؛ و مردمی که هر بار نامش را میشنوند، به یاد میآورند که چگونه یک زندگی میتواند به فریادی علیه یک حکومت تبدیل شود.
و ژینا، پیش از آنکه «مهسا»ی رسانهها باشد، ژینا امینی، دختر کوردستان بود.
این حقیقت را نمیشود و نباید فراموش کرد.
ژینا نامی کوردی بود؛ نامی برخاسته از زبان و فرهنگ مردمی که قرنها برای حفظ هویت، زبان و حق زیستن خود ایستادهاند. «ژینا» در فرهنگ و زبان کوردی معنای زندگی و زندهبودن را با خود حمل میکند؛ و چه تراژدی تلخی است که حکومتی که ادعای پاسداری از «زندگی» دارد، زندگی ژینا را گرفت، اما نتوانست معنایی را که نام او در خود داشت، خاموش کند.
او از کوردستان آمد؛ از سرزمینی که درد را خوب میشناسد، اما در برابر درد، سکوت را انتخاب نکرده است.
کوردستان برای ژینا فقط یک نقطه روی نقشه نبود.
خانه بود.
هویت بود.
زبان بود.
خاطره بود.
مادر بود.
کوه بود.
و فرهنگی بود که نام دخترش را «ژینا» گذاشته بود.
به همین دلیل، وقتی ژینا کشته شد، تنها یک دختر جوان کشته نشد؛ زخمی قدیمی دوباره دهان باز کرد. زخمی که سالها بر تن کوردستان مانده بود و حالا از دل آن، صدایی تازه متولد شد.
ژن، ژیان، ئازادی.
زن، زندگی، آزادی.
چهار سال پیش، خشم از کوردستان آغاز شد؛ از سقز، از خیابانهایی که صدای مردم در آنها پیچید. و خیلی زود، این صدا از مرزهای کوردستان عبور کرد. شهر به شهر، دانشگاه به دانشگاه، خیابان به خیابان، مردم در کنار هم ایستادند و نام ژینا را فریاد زدند.
اینبار کوردستان تنها نبود.
درد یک مادر کورد، درد میلیونها زن شد.
مرگ یک دختر کورد، به فریاد میلیونها انسان تبدیل شد.
نام ژینا، از سقز به تهران، از تهران به بلوچستان، از بلوچستان به گیلان، از گیلان به خوزستان و از ایران به سراسر جهان رسید.
و چه شکوهی داشت آن لحظه که مردم، با همه تفاوتهایشان، پشت یک واژه ایستادند: آزادی.
اما نباید فراموش کنیم که جرقه این خیزش در کوردستان زده شد؛ در سرزمینی که «ژن، ژیان، ئازادی» سالها پیش از آنکه به شعاری جهانی تبدیل شود، بخشی از مبارزه و اندیشه آزادیخواهانه زنان کورد بود.
برای همین، هر بار که «زن، زندگی، آزادی» را به زبان میآوریم، باید ژینا را به یاد بیاوریم.
باید کوردستان را به یاد بیاوریم.
باید سقز را به یاد بیاوریم.
باید آن شهریور تلخ را به یاد بیاوریم.
چهار سال گذشته است، اما شهریور هنوز برای بسیاری از ما همان بوی اندوه را دارد.
چهار سال است که خانواده ژینا به جای صدای قدمهای دخترشان، صدای خاطرات او را میشنوند. چهار سال است که عکس او میان دستهای مردم دستبهدست میشود. چهار سال است که چشمهایش، از میان قاب عکس، به نسلی نگاه میکند که پس از مرگ او دیگر مثل قبل نبود.
حکومت شاید تصور کرده بود با کشتن ژینا، میتواند داستان را تمام کند.
اما اشتباه کرد.
ژینا را کشتند، اما ژینا ماند.
در گیسوان دخترانی که روسری را کنار گذاشتند.
در زنانی که ترس را پس زدند.
در مادرانی که عکس فرزندان جانباختهشان را در آغوش گرفتند.
در پسرانی که برای آزادی زنان ایستادند.
در دانشگاههایی که نام ژینا را فریاد زدند.
در خیابانهایی که از خون جوانان رنگ گرفتند.
و در قلب مردمی که هنوز باور دارند زندگی، حق انسان است.
ژینا رفت، اما «ژین»؛ زندگی، در نام و یاد او باقی ماند.
امروز، در چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا امینی، یاد او فقط یادبود یک قربانی نیست. یادآوری یک حقیقت است: هیچ حکومتی نمیتواند با گلوله، باتوم، زندان و اعدام، میل یک ملت به آزادی را برای همیشه خاموش کند.
ژینا کورد بود؛ و کورد بودن او را نباید در روایت این جنبش کمرنگ کرد.
باید از دختر کوردستان گفت.
از زبانی که نامش را بر او گذاشت.
از فرهنگی که او را پرورش داد.
از مادری که دخترش را با نام ژینا صدا میزد.
از سرزمینی که نخستین فریادهای این جنبش از آن برخاست.
باید گفت که «زن، زندگی، آزادی» فقط شعاری نیست که در یک روز متولد شده باشد؛ این فریاد، ریشه دارد، تاریخ دارد، و بخش مهمی از ریشههایش در کوردستان است.
و شاید زیباترین و تلخترین حقیقت درباره ژینا همین باشد:
دختری که حکومت خواست او را به سکوت تبدیل کند، به صدا تبدیل شد.
دختری که خواستند نامش را محدود کنند، نامش جهانی شد.
دختری که زندگیاش را گرفتند، به نماد زندگی تبدیل شد.
و دختری که از کوردستان آمد، صدای آزادی را به گوش جهانیان رساند.
چهار سال بعد، هنوز میشود در صدای مردم شنید:
ژن، ژیان، ئازادی.
و هنوز میتوان با تمام وجود گفت:
ژینا، تو فراموش نشدهای.
تو در کوردستان زندهای؛ در سقز، در سنندج، در کوهها و خیابانها، در زبان مادریات، در قلب خانوادهات و در حافظه مردمی که نامت را با آزادی گره زدهاند.
تو در تمام زنانی زندهای که دیگر نمیخواهند از زندگی خود عذرخواهی کنند.
تو در تمام انسانهایی زندهای که هنوز رؤیای ایرانی آزاد و انسانی را در سر دارند.
و چهار سال پس از آن شهریور خونین، ما هنوز نامت را بر زبان میآوریم؛ نه فقط برای گریستن، بلکه برای یادآوری.
برای اینکه فراموش نکنیم چه بر سر تو آمد.
برای اینکه فراموش نکنیم چه بر سر جوانان این سرزمین آمد.
برای اینکه فراموش نکنیم کوردستان چگونه فریاد زد.
و برای اینکه فراموش نکنیم:
هیچ قتلی نمیتواند حقیقت را بکشد.
هیچ گلولهای نمیتواند یک آرمان را بکشد.
و هیچ سرکوبی نمیتواند میل انسان به آزادی را برای همیشه خاموش کند.
چهار سال از رفتنت گذشته، ژینا؛
اما هنوز نامت، نام زندگی است.
ژینا امینی؛ دختر کوردستان، نماد یک نسل، و نامی که با «زن، زندگی، آزادی» برای همیشه در حافظه این سرزمین خواهد ماند.
یادت گرامی.
نامت جاودان.
و راه آزادی، ادامه دارد.
ژن، ژیان، ئازادی.




