شهاب کاکەخزری
________
تحلیلی بر اثرات روانی جنگ ایران و اسرائیل در سایه بیکفایتی نظام حاکم
جنگ همیشه زخمی بر پیکر جامعه باقی میگذارد. اما در جنگ ۱۲روزه اخیر میان ایران و اسرائیل، آنچه بیش از هر چیز در لایههای پنهان جامعه نادیده گرفته شد، روان جمعی ایرانیان بود. کشوری که پیش از این هم با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مزمن دستوپنجه نرم میکرد، حالا با کابوسی جدید روبهرو شد: وحشتِ حمله، اضطراب مداوم، و احساس بیپناهی کامل.
اما در این میان، بیکفایتی حاکمیت در پاسخگویی، حمایت و اطلاعرسانی دقیق، این زخم را به آسیب روانی مزمن تبدیل کرد.
🔺 کودکان؛ بزرگترین قربانیان خاموش
در روزهایی که آژیرها در تهران، اصفهان و مناطق مرزی شنیده میشدند، هزاران کودک ایرانی شبها را با ترس، کابوس، و چسبیدن به والدین سپری کردند. توهمِ صدای موشک، تصویر اجساد در رسانهها، و عدم پاسخ امن از سوی والدین، کودکان را به نقطهای از فقدان امنیت بنیادی (basic safety) رساند.
اما کدام نهاد حاکمیتی وارد میدان شد تا آرامش را بازگرداند؟
هیچکدام.
نه آموزش رسمی مدارس برای مواجهه با جنگ، نه پویشهای روانی، و نه حتی یک پیام رسمی برای آرامسازی کودکان منتشر نشد.
⸻
🔺 زنان؛ بار روانی دوچندان، بدون هیچ پناهگاه روانی
زنان، بهعنوان ستونهای روانی خانواده، بار مراقبت از کودکان، سالمندان و مدیریت بحران را بر دوش کشیدند. در عین حال، خود نیز با اضطراب، وحشت، احساس ناتوانی، و بیخوابی مزمن مواجه شدند. زنانی که در نبود راههای فرار، در غیاب آموزشهای پناهگیری، و در سایه رسانههایی که فقط تهدید را تکرار میکردند، تنها ماندند.
باز هم هیچ پشتیبانی روانشناختی از سوی دولت فراهم نشد. هیچ کمپین حمایتی، هیچ خط تلفن مشاوره فعال. فقط سکوت، فقط هشدار، فقط ترس.
⸻
🔺 جامعه؛ روانی فرسوده در مرز انفجار
این جنگ کوتاه، اما پرتنش، جامعه ایران را به مرز فرسودگی روانی جمعی (Collective Burnout) رساند.
• مردم با هر پیامک اضطراری از خواب میپریدند.
• هزاران نفر دچار حملات اضطراب، تنش مزمن عضلانی، و بیخوابی شدند.
• شبکههای اجتماعی پر شد از شوخیهای سیاه؛ تنها مکانیسم دفاعی برای فرار از فاجعهی در حال وقوع.
در تمام این مدت، پاسخ حاکمیت چه بود؟
• فرافکنی مسئولیت.
• سانسور اخبار واقعی.
• و در نهایت، یک نمایش پیروزی که هیچ زخمی را درمان نکرد.
🔺 بیکفایتی روانی حاکمیت؛ سکوتی که فریاد شد
در دنیای امروز، هر حاکمیتی در برابر بحرانهای نظامی، دو وظیفه اصلی دارد:
۱. حفاظت فیزیکی از شهروندان
۲. حمایت روانی و معنوی برای ترمیم حس امنیت
حاکمیت ایران در هر دو شکست خورد.
در برابر حملات، دفاع مؤثری صورت نگرفت.
و از نظر روانی، جامعه به حال خود رها شد. نه حمایت روانپزشکی اضطراری، نه آموزش رسانهای آرامسازی، نه حتی گفتوگو با روانشناسان برای کاهش آسیب.
آنچه باقی ماند، مردمی درمانده، نگران، و زخمی از جنگی ناخواسته بود، که دولت حتی حاضر به پذیرش دردشان نشد.
⸻
🔚 جمعبندی
جنگ ۱۲ روزه شاید پایان یافته باشد، اما زخمش بر روان جامعه ایران تازه شروع شده.




