رفتن به محتوای اصلی

۵۱ بازدید

در زبان کوردی کلهری، لقبِ دختر یا زن را «آفرت» می‌نامند.

آفرت، یعنی آفریننده.

واژه‌ای که هرگز بوی ضعف و ناتوانی نمی‌دهد؛

بلکه از مادری می‌آید، از زایش، از سرچشمه‌ی حیات بودن.

آفرت یعنی آن‌که زندگی را می‌آفریند،

آن‌که نسل‌ها را به جهان هدیه می‌دهد،

آن‌که امید را در تاریک‌ترین شب‌ها روشن نگه می‌دارد.

این لقب در زبان کوردی کلهری، تنها یک نام نیست؛

گواهِ جایگاه والا و حرمت زن است.

گواهِ آن‌که در فرهنگ ما، زن سایه نیست — سرچشمه است.

زن حاشیه نیست — آغاز است.

زن تماشاگر نیست — آفریننده است.

و چه واژه‌ای زیباتر از «آفرت»

برای توصیف زنِ کورد…

هشتم مارس…

روزی که جهان نام زن را بلند صدا می‌زند؛

روزی که در تقویم رسمیِ سازمان ملل متحد ثبت شده،

اما برای من، زنِ کورد،

این روز از تقویم نمی‌آید…

از دل کوه می‌آید.

از سینه‌ی تاریخ می‌آید.

از اشک‌هایی که بر خاک کوردستان چکیده و به گل تبدیل شده‌اند.

من آفرت‌ام.

زنِ کورد.

دخترِ کوه‌های سربلند کوردستان.

از نسلی که یاد گرفته است میان آتش و برف،

میان کوچ و جنگ،

میان داغ و دلتنگی،

زندگی را به دنیا بیاورد.

می‌گویند کوه‌ها شکست‌ناپذیرند؛

اما من دیده‌ام کوه،

در برابر صبرِ یک مادر کورد سر خم کرده است.

زن کورد، فقط یک واژه نیست؛

حماسه‌ای است که نفس می‌کشد.

او در گهواره، آزادی را تاب می‌دهد.

در لالایی‌هایش، وطن را می‌خواند.

در نگاهش، فردایی روشن‌تر را پنهان کرده است.

در روزگاری که نام‌هایی چون قاضی محمد بر صفحه‌ی تاریخ نوشته شد،

در پسِ آن نام‌ها،

زنانی بودند که بی‌نام ماندند اما بی‌اثر هرگز.

زنانی که در سکوت خانه‌های ساده،

ستون‌های یک ملت را ساختند.

زنانی که لباس دوختند،

نان پختند،

اشک ریختند،

اما امید را هرگز خاموش نکردند.

زن کورد،

هم پیشمرگه است و هم پرستارِ زخم‌ها،

هم شاعر است و هم راویِ رنج‌ها،

هم عاشق است و هم اسطوره.

او وقتی می‌رقصد،

زمین نفس تازه می‌کند.

وقتی می‌خواند،

کوه‌ها پژواک می‌شوند.

و وقتی می‌گرید،

باران از آسمان شرم می‌کند.

تاریخ ما آسان نبوده است؛

پر بوده از کوچ‌های اجباری،

از وداع‌های بی‌پایان،

از عکس‌هایی که بر دیوارها مانده‌اند.

اما در تمام این سال‌ها،

زن کورد هرگز فرو نریخت.

گریست، اما ایستاد.

زخم خورد، اما ساخت.

تنها ماند، اما امید را تنها نگذاشت.

زن کورد، آفرت است؛

آفریننده‌ی عشق،

آفریننده‌ی مقاومت،

آفریننده‌ی فردا.

هشتم مارس برای من جشنِ گل‌ها نیست فقط؛

جشنِ زنانی است که خودشان بهار شدند،

در سرزمینی که زمستان‌هایش طولانی بود.

امروز،

با غروری که از تاریخم می‌آید،

می‌گویم:

من آفرت‌ام.

زنِ کورد.

از تبار لالایی و لاله،

از نسل اشک و آتش،

از سرزمینی که زنانش

نه سایه‌اند و نه حاشیه —

ریشه‌اند.

نورند.

آغازند.

هشتم مارس مبارک

به تمام آفرت‌های کوردستان؛

به زنانی که نامشان در کتاب‌ها نیامد

اما تاریخ، بدون آنان هرگز نوشته نمی‌شد.

به زنانی که هنوز می‌جنگند،

هنوز می‌سازند،

هنوز امید می‌کارند.

ما زنان کوردستان

تنها روایتِ رنج نیستیم؛

ما خودِ آفرینشیم.

و تا وقتی که یک آفرت نفس می‌کشد،

حماسه ادامه دارد.